پای ناجـی ، آسمــان و راه دریــا ، دسـت هـا
بسته بود و سوختند« سوچی » نشین و ناخدا
آتش و دود و حرارت از همـه سـو سر کشیــد
مرغ های تشنه را چـون اژدهــا در بر کشیــد
شـد سیه پوش و عــزادار ملت ایران زمیـن
از خــزر تا ســاحــل گـــرم خلیــج نازنیـــن
سوخت جـان و دلم از داغی بزرگ و آتشیـن
داغ جانسوز جوانان گل و «سوچی» نشین
آه از از آن دیــدگان منتـظــر مــانده بـه راه
آه از آن خاندان داغـدار یوسف گُـم کرده،آه
بار الهــا ! صبـر ایوبی عنایت کـن ، جمیــل
بر مصیبت دیدگان ، آرامش و اجـری جزیل
اشک می بارد «رضایی»هم نوای دیگران
در عزای جانگداز و سوزش چندین جـوان
رضاییان-۹۶/۱۰/۲۶
برچسبها: سوچی, کشتی, غزل
برچسب:
نویسنده: آبتین سلطانی