دو سه روزه دگرگون گشته حالم پریشـون در پریشون گشتـه حالم
نمُـنده در دلـم شـور و سـروری چرا یک باره داغـون گشته حالم
دگـر شـور بهـاری در دلم نیست بهـار است و زمستـون گشته حالم
چـه بی پروا رهـا کـرده تنـم را چنان مجنون ولامون گشته حالم
نبـاشه عاشـق گـم کـرده معشوق ولـی سـر در بیابون گشتـه حالم
طبیبـی نیسـت درمونــم نمــاید مثال سنگ و سِنـدون گشته حالم
رفیقـی نیسـت دستــم را بگیـرد که بر داری، دِلَنـگون گشته حالم
اگـر غفـلت بشـه طـولی نـداره که ناگه سـرد مدفون گشته حالم
30/11/98
برچسب:
نویسنده: آبتین سلطانی