چرخ روزگار
از چه شـد وارونه چـرخ روزگار چـرخش آن نیست بر وفق مـدار
نیست بـر کـام و نسـازد با کسـی روزگـاری تلـخ تر از زهـر مــار
حِرص و بی رحمی شده رسم بشر دردهـایی هـم،به جَبـر و اختیار
رنج تحریم و گـرانی یک طـرف بیشتـر مـی آورد بــر مـا فشــار
یک طرف زلـزله و سیـل مَخوف یک طرف هـم کُرونای زنده خوار
از قضــا شــد آفت بی چـارگان نیست دیــگر حامیــان پایــدار
چـاره ی دردِ همــه بیچارگـان می شـود از چـه به ناگـه احتکار
کَـم شـده همیـاری و دلبستـگی همــدلی دیــگر نـدارد اعتبــار
بهـر کسب ثروتـی انبــوه و بیش احتـکار از چه کنـد سرمایه دار؟
هـر چه کِشتی بِدرَوی ای آدمی بهـره ی نیـک و بَـدَت پایان کار
گفته سعـدی کـه بنـی آدم همه هست عضو یک تن و از یک تبار،
بایـد از ایـن اُمَّت سـازش پـذیر کـرد یـاری بـا کمــال افتخــار
آن کـه دارد استطـاعت ، در بـلا، همتـی بــایـد نمــایند پایــدار
حـامیان بایـد همـه یاری کننـد تا شــود اوضــاع ملّت استــوار
فـی سبیـل الله همیــاری کنیـم تا بمانــد نامــی از مــا یادگـار
«نام نیکــو گــر بمـاند ز آدمِـی بِه کَـز او مـاند سـرای زرنـگار*»
8/12/98 *-سعدی
برچسب:
نویسنده: آبتین سلطانی