حادثه،حکایت
برات عرب فیروزی، با حیله ی خاصی، به دور از چشم راننده لاندیور و دیگران، تفنگ را از داخل ماشین خارج می کند و محرمانه در آبدارخانه ی پاسگاه به علیداد می سپارد که در پاسگاه مخفی کند. بعدا در گوشه ای خارج از پاسگاه می نشیند. حامل تفنگ پس از خروج از پاسگاه و طی مسافتی از از راه متوجه می شود که تفنگ داخل ماشین نیست. برمی گردد. در برابر کلانتران عرب به عجز و التماس می افتد. از ایشان بخشش می طلبد و می گوید: «بخت بخت عربی! بخت بخت عربی! من اشتباه کردم، شما ببخشید. تفنگ تا پاسگاه داخل ماشینم بود. اگر شما خبر دارید، هر چه صلاح بدانید، تسلیم هستم.»کلانتران از یکایک همراهان می پرسند. همه می گویند : ما خبر نداریم؛ از علیداد می پرسند. علیداد می گوید : من خبر ندارم ؛ از برات هم بپرسید. مشهدی جهانزیر به سراغ برات می رود و از او می پرسد تو تفنگ را برداشتی؟ برات جواب می دهد ، نه من هم خبر ندارم. مشهدی جهانزیر او را قسم می دهد. برات واقعه را می گوید. با هم نزد علیداد می روند و تفنگ را گرفته به رئیس پاسگاه ارائه می کنند.
رئیس پاسگاه به بهانه ی این که نظر تفنگ، سوهان خورده و دستکاری شده، از تنظیم صورت جلسه و سپردن رسید به حامل آن امتناع می کند.کلانتران از رئیس پاسگاه ناراحت می شوند. خودشان صورت جلسه و رسید تنظیم و امضا می کنند و با تهدید از رئیس پاسگاه امضا می گیرند. رسید را به حامل تفنگ می سپارند و به شیراز می گردند. نزد تیمسار اردوبادی، فرمانده جدید هنگ شیراز می روند. چون تیمسار با کلانتران عرب آشنایی داشته، از ایشان تقدیر و تشکر می کند. تیمسار برای هنگ فسا هم 65 برنو و چندین قطار فشنگ تحویل می دهد. به پیشنهاد سروان کمالی فرمانده هنگ فسا، دولت به پاس فداکاری ایشان، به محمدخان و مشهدی جهانزیر، مجوز حفر چاه تلنبه اهدا می دهد. به بهیار نکویی و حاج ولی صادقی و بهمن عزیزخانی که تلنبه یا استطاعت کافی داشته اند ، امتیازی داده نمی شود. قرار بوده به هرکدام از چریکها روزانه20 تومان اجرت بپردازند. مزد ایشان نیز تأدیه نمی شود. غلامرضا رضاییان*- منبع محفوظ.
برچسبها: حادثه, کلانتران, حکایت
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۶ساعت 20:16  توسط غلامرضا رضاییان کوچی |